چرخ زمان

«و هر از گاه در گذر زمان و در گذر بی صداے ثانیه هاے دنیاے فانی،جرس کاروان از رحیل مسافرے خبر می دهد که در سکونے، آغازے بی پایان را می سراید »

بیاد دوستان عزیز گذشته امون

دوست عزیز وبیمون نازے (دل شکسته)

محمد دوست عزیزم و همراه همیشگے زندگیم

ابوالفضل عزیز 

نامزد نیلوفر 

[تصویر: 199035jskdaz1rdu.gif]

و همچنان این چرخ زمان میچرخد چه با تو و چه بی تو ...


ادامه مطلب را ايجا بخوانيد

 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در شنبه پانزدهم بهمن 1390 ساعت 0:46 موضوع | لينک ثابت


#29

سوختن قصه شمع است,ولی قسمت ماست     
شاید این قصه تنهایی ما کار خداست      
آنقدر سوخته ام با همه بی,تقصیری 
که جهنم نگذارد به تنم تاثیری .....


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 ساعت 1:35 موضوع | لينک ثابت


#28

دیگر از راه دور با حسرت،اسمتان را صدا نخواهم کرد

مثل مادر کنار سجاده،یا رضا یا رضا نخواهم کرد

برو با کفتران خود خوش باش،من بیچاره چون کلاغم که

آسمان سپید مشهد را،با حضورم"سیا" نخواهم کرد

مادرم گفته التماس دعا،من فقط گفته ام که محتاجم

تو یقیناً شنیده اے چون که من کسی را دعا نخواهم کرد

چقدر سمت طوس پر بزنم؟مگر عقلم کم است در بزنم؟

تو مرا نوکرت نخواهی کرد،پس " منم" با تو تا نخواهم کرد

با تو قهرم شبیه زنبورے که به قندی فروخته گل را

قند نقد است و باغ گل نسیه،نقد را من رها نخواهم کرد

حال که دعبلم نمی خوانی،هر چه آمد خوش است می گویم

دیگر آقا برای ابیاتم قافیه دست و پا نخواهم کرد

آره زیباست بچهے آهو،من سیاهم معفّنم زشتم

می روم گم شوم از اینجا چون حقتان را ادا نخواهم کرد

بعد از این انقدر صبورم که،بی خیالم که از تو دورم که

و چنان سنگ و بی شعورم که،درد دل با شما نخواهم کرد

 

فکر کردم که با قلم چه کنم؟

وقتی از صحن می روم چه کنم؟

شب میلاد تو به وقت رسید

مانده بودم برای غم چه کنم؟

دست بالاش می شوم دعبل

نگرانم که دست کم چه کنم؟

یک قدم مانده تا ضریح شما

دودلم تا در این قدم چه کنم؟

به غریبیت؟ یا که باز تو را

به جوادت دهم قسم؟ چه کنم؟

چه کنم؟نم به نم شدم باران

من بدم من بدم دَ دم؟ چه کنم؟

آخرش تو برای آهویی

منِ خر آمدم حرم چه کنم؟

http://hn12.asset.aparat.com/aparat-video/060b0c9be2487aeb3c262b0da3862c4e1206042.mp4

 


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در جمعه بیستم تیر 1393 ساعت 16:40 موضوع | لينک ثابت


#27

 

شب را دوست دارم به خاطر

 

سکوتش

 

سکوت را دوست دارم به خاطر

 

آرامشش

 

آرامش را دوست دارم به خاطر بودنش در

 

تنهایی

 

تنهایی را دوست دارم بخاطر بودنش در

 

عشق

 

عشق را دوست دارم فقط به خاطر

    تو   


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ساعت 16:37 موضوع | لينک ثابت


تنهایی...


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ساعت 18:57 موضوع | لينک ثابت


ای کاش سرنوشت چیزی جز این می نوشت

ای کاش سرنوشت چیزی جز این می نوشت

دَردِ یـِــکـ پَنجِــرِهـ را پَنجِــرهـ ـهـا میـ فهمنــد


             مَعنیــ کـور شُـدَنـ را گِرِهـ ـهـا میـ فَهمَنـد


          سَختــ بـالـا بِرَویــ ساده بیاییــ پـاییـــنـ


             قِصّهـ تـَلخـِ مَـرا سُرسُرهـ ـهـا میـ فَهمَنـد


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 ساعت 17:43 موضوع | لينک ثابت


#26

تن آدمی شریفست به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینیچه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمتحیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشدکه همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندیکه فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیردهمه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیندبنگر که تا چه حدست مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوتبه در آی تا ببینی طیران آدمیت

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتمهم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

 


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 ساعت 12:24 موضوع | لينک ثابت


یادمان باشد

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم , وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم ,
 یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد , طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم ,
یادمان باشد پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ,
 گر شکستیم ز غفلت , من و مایی نکنیم ,
 یادمان باشد سر سجاده عشق , جز برای دل محبوب دعایی نکنیم.


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در یکشنبه نهم مهر 1391 ساعت 22:5 موضوع | لينک ثابت


فقط برای خودم


ادامه مطلب را ايجا بخوانيد

 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ساعت 2:50 موضوع | لينک ثابت


#25

رانده از هر جمع از هر جا شدے

دیدے اے دل عـاقبت تنها شدے

ابرویـــت رفــت رازت فاش شـــد

عاقبت ای مشت بسته وا شدے

کو کدامین دست دستت را گرفت

بر زمـیـن خوردے و تنـها پا شدے

روزهایت خاکے و خاکسترے است

گوشــه گیـــر خـلوت شبها شدے

روے دست دغــــــدغه پـرپـر زدے

زیــــر بـــار بیـــقرارے تا شــدے

گم شدن زخمے شدن بی کس شدن

این شدنها سخت بود اما شدے

گفته بودے می روم دریا شوم

چاه ابی خشک در صحرا شدے

تو بزرگے اے غم معصوم عشق

در دل تنگم چگونه جا شدی؟

 


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در سه شنبه بیستم تیر 1391 ساعت 5:36 موضوع | لينک ثابت


#24

هر مرد  شتردار که اویس قرنی نیست

هر شیشه گلرنگ عقیق یمنی نیست

بر مرده دلادن پند مده خویش میازار

زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی نیست

خشنود مشو٬ ظالم اگر خنده برارد

خندیدن جلاد ز شیرین دهنی نیست

جایی که برادر ز برادر نکند رحم

بیگانه برای تو برادر شدنی نیست


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در شنبه ششم خرداد 1391 ساعت 20:53 موضوع | لينک ثابت


#23

نایت اسکین                                                               نایت اسکین

 

بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم

دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم آزادم

دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پیمان که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن


کی آیی به برم ای شمع سحرم
در بزمم نفسی بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم

پا به سرم نِه جان به تنم دِه
چون به سر آمد عمر بی‌ثمرم
نشسته بر دل غبار غم
زانکه من در دیار غم
گشته‌ام غمگسار غم

امید اهل وفا تویی
رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی

بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم
دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم آزادم


دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

نایت اسکیننایت اسکین


ادامه مطلب را ايجا بخوانيد

 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعت 17:5 موضوع | لينک ثابت


#22

 

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست


دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست


سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست


ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست


آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست


" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست


فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست


تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

(قیصر امین پور)


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 18:17 موضوع | لينک ثابت


#21

اي غصه مرا دار زدي خسته نباشي 

  آتش به شب تار زدي خسته نباشي

اي غصه دمت گرم که در لحظه ي شادي 

  با رگ رگ من تار زدي خسته نباشي

 


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در چهارشنبه نهم فروردین 1391 ساعت 18:36 موضوع | لينک ثابت


#20

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

مرگ ان است که ازخاطرتوباهمه ی خاطره هامحوشوم.. تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ساعت 13:33 موضوع | لينک ثابت


من اگر روح پريــشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گلــــه از بازي دوران دارم
دل گريان،لـب خنـدان دارم
به تو و عشق تو ايمــان دارم


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در جمعه سیزدهم اسفند 1389 ساعت 18:4 موضوع | لينک ثابت


#19

یاد ها رفتند و ما هم می رویم از یاد ها

کی پر کاهی بماند در میان باد ها


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 20:46 موضوع | لينک ثابت


#18

تا که بودیم نبودیم کسی

 کشت ما را غم بی هم نفسی ....

تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند.....

  قدرآینه بدانیم چو هست

 نه به ان وقت که اقبال شکست.....


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 20:31 موضوع | لينک ثابت


#17

آدمک آخر دنياست بخند

آدمک مرگ همين جاست بخند

دست خطي که تو را عاشق کرد

شوخي کاغذي ماست بخند

آدمک خر نشوي گريه کني

کل دنيا سراب است بخند

آن خدايي که بزرگش خواندي

بخدا مثل تو تنهاست بخند !

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گريه چه زيباست بخند

صبح فردا به شبت نيست که نيست

تازه انگار که فرداست بخند ..


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 20:16 موضوع | لينک ثابت


#16

دلخوش از آنیم که حج میرویم
غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همینجاست کجا میرویم ؟

حج به خدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر و ریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب ناله و امن یجیب


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 2:35 موضوع | لينک ثابت


#15

ای کاش علی شویم و عالی باشیم
هم سفره کاسه سفالی باشیم
چون سکه به دست کودکی برق زنیم
نان آور سفره های خالی باشیم


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 16:44 موضوع | لينک ثابت


#14

به کجا باید رفت؟.....ز که باید پرسید؟!!!

واژه عشق و پرستیدن چیست؟

جان اگر هست چرا در من نیست؟

من که خود می دانم ..راه من راه فناست

قصه عشق فقط یک رویاست....

اه ای راه سکوت...

اه ای ظلمت شب....

من همان گمشده این خاکم...


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 16:43 موضوع | لينک ثابت


#13

در خواب نازي بودم
ديدم كسي در مي زند
در را گشودم روي او
ديدم غم است در مي زند
اي دوستان بي وفا
از غم بياموزيد وفا را
غم با همه بيگانگي
هر شب به من سر مي زند


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ساعت 3:12 موضوع | لينک ثابت


#12

به دریا بزن قایقت می شوم

حقیرم ولی لایقت می شوم

من عاشق شدن را بلد نیستم

تو یادم بده عاشقت می شوم

 


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 2:14 موضوع | لينک ثابت


#11

یارب غم آنچه غیر تو بر دل ماست
بردار که بی حاصلی از حاصل ماست
الحمد که چون تو راهنمایی داریم
کز گمشدگانیم که غم منزل ماست

 

 

الهی این بنده چه می داند که چه باید جست
داننده تویی هر آنچه میدانی ده


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 6:15 موضوع | لينک ثابت


#10

برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!
دیده بر دیده ی من مفکن و نازت مفروش...
من دگر سیرم... سیر!...
به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که تورا پروردست
!


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 4:10 موضوع | لينک ثابت


#9

وه چه شود اگر شبی

بر لب من نهی لبی

تا به لب تو بسپرم

جان به لب رسیده را


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 2:41 موضوع | لينک ثابت


#8

عشق آمد و من فرار کردم

            آتش زد و من مهار کردم

                        دیوانه ی او مگر نبودم؟

                                    من با دل خود چکار کردم؟


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 17:31 موضوع | لينک ثابت


#7

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن،تیر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد، نیامدی


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 17:17 موضوع | لينک ثابت


#6

 ماله کش بر روی بام و عاشقان در زیر بام

هر دو می مالند اما این کجا و آن کجا


 

نوشته شده توسط ˙·▪•●رسول●•▪·˙ در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 5:10 موضوع | لينک ثابت



*برترين لينک ها*


فهرست اصلي

صفحه اصلي

آرشيو وبلاگ

ايميل


پيوندها

►▓◄ر ا ه د ل►▓◄
رویای قاصدک--!
دلت را خالی کن
سرزمین عشق
زهـــــــــــرا
احسان نصيري


نوشته هاي پيشين


آمار وبلاگ